9. نظريه‌هاي مكانيكي

در نيمه‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم‌، مركز اصلي تفكرات در زمينه‌ٴ مكانيك كالج مِرتُن در آكسفورد و دانشگاه‌ پاريس بود. در نيمه‌ٴ دوم قرن‌، ويليام هيتسبري در مرتن به بحث در مكانيك پرداخت‌، ولي او تنها بود. رونق مكتب مكانيك پاريس يك‌چند دوام يافت‌، ولي مجادلات و دشمني‌هاي ناشي‌ از شقاق بزرگ‌، برخي از بهترين علما را به آلمان راند. بدين‌سان‌، نهال مكانيك پاريسي در دانشگاههاي ديگر، بيش از همه در وين و هايدلبرگ كاشته شد. در تاريخ‌هاي علوم‌، مثال‌هاي‌ فراواني مي‌توان يافت كه نشان مي‌دهد رشد افكار براثر انتقالشان به نقاط ديگر بهتر شده‌است‌. ولي در اين مورد مسائلي كه بايد حل مي‌شد، باوجود سادگي ظاهري‌شان سخت دشوار بود و اين انتقال و پيوند جهش‌هاي مناسب را فوراً به‌بار نياورد. برعكس‌، مسائل مكانيكي بيش از دو قرن و نيم ديگر، مي‌بايست جوانه مي‌زد تا مي‌شد آنها را با وضوح كافي ضابطه‌بندي كرد.
اينك‌، پيشگامان اصلي نيكول اُرام‌، آلبرت ساكسوني و مارسيليوس فان اينگن بودند، كه هر سه مدتي در دانشگاه پاريس كار مي‌كردند. اين امر به‌خوبي جنبه‌ٴ بين‌المللي آن دانشگاه را نشان‌ مي‌دهد، زيرا نيكول فرانسوي بود، آلبرت آلماني و مارسيليوس هلندي‌.
اُرام به مطالعه‌ٴ ژرفي در مكانيك ارسطو پرداخت و افكار تازه درمورد نيروي جنبش را كه پير اليوي عرضه كرده‌بود، به‌خوبي دريافت‌. معرفي او از اين عقايد و از اشكال مايعات‌، هرچند هنوز خام‌تر از آن بود كه قانع‌كننده باشد، ولي انقلاب گاليله را يك قدم نزديك‌تر ساخت‌. يكي از پربارترين اشارات وي به اين مطلب بود كه گرانش را مي‌توان بدون در نظرگرفتن مركز جاذبه‌ٴ ثابتي برايش در مركز گيتي پذيرفت‌. اُرام و آلبرت نظريات بوريدان را درمورد سرعت فزاينده‌ٴ جسم در حال سقوط پي گرفتند. آلبرت نمي‌توانست دريابد كه اين سرعت تابع زمان است يا مكان‌؛ جالب است كه وي هردو امكان را درنظر گرفت‌، هرچند در پايان آنها را رد كرد. در اين‌ مورد هم شاهد رشد جنيني كشف قانون اجسام در حال سقوط گاليله هستيم (كه در سال 1638 انتشار يافت‌). ژان بوريدان و آلبرت ساكسوني درصدد تعميم مكانيك اجرام سماوي به اجسام‌ تحت‌القمر (زميني‌) برآمدند و بدين‌سان‌، ضربه‌ٴ تازه‌اي بر تعصبات ارسطويي زدند. آلبرت افكار تازه‌اي را در وين مطرح ساخت و مارسيليوس در آن‌باره در هايدلبرگ بحث كرد. اين ذهن‌هاي تيز گرفتار ضعف‌هاي يكساني بودند: درصدد برنمي‌آمدند نظريات خود را مورد آزمايش قرار دهند. پيش از زمان آنان‌، چند تجربه‌اي صورت گرفته بود؛ از جمله توسط پير غريب (سيزدهم ـ 2). ولي اينها تصادفي بود؛ روش تجربي درك نشده بود. اين وقفه كاملاً جنبه‌ٴ ذهني داشت‌؛ آزموني‌ كه استوين و گاليله پذيرفتند، چنان ساده بود كه مي‌توانست در زمان اُرام و توسط خود آنان‌ صورت گيرد.
جالب است كه در اين مرحله ظهور مكانيك تازه در نقاط شمالي صورت گرفت ـ در